کد مطلب: 1392   |    تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۶:۵۳
شهيد ناصر رضازاده ، فرزند مرحوم رضا رضازاده است كه در مبارزات و قيام حق‌طلبانه‌ي مردم شريف و غيور ايران به...

به گزارش زرقان ما ؛ شهيد ناصر رضازاده ، فرزند مرحوم رضا رضازاده است كه در مبارزات و قيام حق‌طلبانه‌ي مردم شريف و غيور ايران به رهبري امام خميني (ره)، در شامگاه روز پنجشنبه دوم آذرماه 1357 در تظاهرات خياباني ، در بيست سالگي ، به همراه جمعي از همرزمانش ، مورد اصابت گلوله‌هاي دژخيمان رژيم ستمشاهي پهلوي قرار گرفتند و روح مطهر او پس از دو روز در بيمارستان شهيد فقيهي شيراز به ملكوت اعلي پيوست و پيكر خونين و مطهرش بعنوان اولين شهيد شهر مذهبي زرقان در جوار مرقد سيد شهيد ، سيد عماد‌الدين نسيمي ، به خاك سپرده شد و طلايه‌دار كاروان ايثارگران و شهداي گلگون كفن زرقان گرديد.

 

حاجی جواد رضازاده درباره شهید ناصر رضا زاده میگوید: روزهای تظاهرات هنوز در زرقان خبر چندانی نبود هر دو كنار پدر نشسته بودیم من می­گفتم من شهید می­شوم ناصر می­گفت من شهید می­شوم.

 

یك شب عروسی یكی از اقوام بود ،ما عروسی نبودیم تظاهرات كه شد ناصر در آرایشگاه بود، موقعی رسید كه همه مردم در كوچه کنار شهرداری قدیم جمع شده بودند، سلام كرد.

 

زمانی كه تیر اندازی كردند دستش را بالا كرد، موهایش را كوتاه كرده بود، مثل اینكه خودش آماده شده بود. چند تا خواب هم دیده بود، برای مادرم تعریف كرده بود، خانه قدیمی 140 متری داشتیم دو تا سید بزرگوار آمدند در حین كه خواب می­بیند یكی آن طرف تشك را گرفته و یكی طرف دیگرش را، به او الهام می­شود یكی از آنها امام حسین (ع) و دیگری حضرت ابوالفضل (ع) بودند و تك تك اسم بچه­ ها را در خواب از او می­پرسد و بعد از خواب بیدار می­شود.

 

 

روی پل بین 10 تا 20 نفر ایستادند، برادر ما هم ایستاده بود و شعار می­داد، تیر اندازی كردند، من فكر كردم هوایی است، همه متفرق شدند، من بین 40 تا 50 متر رفتم و برگشتم و ناصر را با جیپ بردند.

 

image

آن شب به هركس می­گفتیم بیا ما را به ژاندارمری ببر یك بهانه‌ای می­ آورد و تا 1 بعد از نصف شب، سید جلیل همین طور تلفن می­زد به پلیس راه شیراز، به جاهای مختلفی زنگ زد که موفق نشد بفهمد او را كجا بردند، بعد فهمیدیم او را به بیمارستان سعدی منتقل كرده‌اند، دكترش گفت من كاری را كه باید انجام بدهم دادم دیگر هرچه خدا بخواهد، دو حالت پیش می­ آید اگر عمرش باقی باشد از ناف به پایین فلج میشود اگر هم كه نه شهید می­شود، كلیه سمت چپ از بین رفته بود و كلیه سمت راست تقریبا سالم بود، روز 2 آذر زخمی شد و 4 آذر به شهادت رسید.

 

 چند روزی كه در بیمارستان بود هوش داشت؟

نه،آن موقع شایعاتی هم بود که می­گفتند آقای محلاتی می­خواهد به تشییع جنازه بیاید خیلی‌ها به تشییع جنازه آمدند می­خواستند به هر طریقی جنازه را بگیرند، حكومت وقت هم نمی­گذاشت.

چند نفر رفتند، یكی از بچه ­های زرقان یك پیكان آورد، گفت جنازه را از بیمارستان بگیریم و برویم. جنازه را گرفتیم در حسینه حیدر او را شستیم و بعد دفن كردیم.

 

ازدواج نكرده بود؟

نه مدتی بود كه می­گفت دلم می­خواهد ازدواج كنم.

 

خاطره ­ای دیگری از ایشان دارید؟

این اتفاق چند روز بعد از شهادت ناصر بود خاله ه­ای دارم كه فوت كرده است وقتی یك لحظه ما از بیرون به خانه آمدیم فضا بوی گِل تربت گرفته بود، من دستمال كاغذی در جیبم بود خاله‌ام گفت امام حسین (ع) الان به اینجا آمد من یك لحظه اشك از چشمانم سرازیر شد و بوی عطر تربت تا مدتها در دستمالم ماند.

 

آن شب جلوی شهرداری چون یک زمین خالی بود که تعدادی آنجا نگهبانی می­دادند و تعدادی هم از شهرداری بالا رفته بودند ولی موفق نشدند در را باز كنند و وقتی ژاندارمری كه از دور می­ آمد و نزدیك می شد مردم همه فرار كردند و در كوچه بغل شهرداری تا موقعی كه شلیك شد دیگر همه مردم متفرق شدند که 3 نفر هم زخمی شدند.

تازه ترین مطالب